خانه تو آن طرف رود
خانه من این طرف رود بود
دروسط خانه ما آب بود
رود عریضی نه فقط آب وموج
آتش پردامنه شعله ور دود بود
پل زدم
شعله امواج پلم را شکست
قایق ویک بادبان
وای که درهم شکست
مدرسه ها باز شد دفتر ومشق وکتاب
نان و آب
آن طرف رود کتاب دل تو باز شد
این طرف رود کتاب دل من باز شد
زندگی آغاز شد
خواندنی خانه من سیب بود
سیب وگلابی انار
خواندنی خانه تو گل ,سبد
خانه تو آن طرف رود بود
خانه من این طرف رود بود
در دل این خانه ها
گرچه جدا از هم و دور از همیم
با همیم
حرف دل ودفترمان هم یکی است
سیب وسبد گل سلام
چرا هیچیکی به من سر نمیزنه؟
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۱۲ ق.ظ توسط fatemeh khanomi
|

◄►בلتنگتـــ ڪـﮧ مے شوم